به نام خدا

 

 

چشم هایم را بسته ام. اما گوشم با تصویر زنی ست که در پاییز قدم می زند،

چشم هایم را بسته ام ؛اما نقاشی می کنم چون تصاویر بر لوح دلم حک شده اند

چشم هایم را بسته ام ؛ امشب نگهبانان زیادی را بر بالشم نقاشی کرده ام

مبادا رویا هایم را در خواب منفجر کنند.

چشم هایم را بسته ام و به تسبیح، روشنایی را پی می گیرم.

گوشم با حبابی ست که قرار است لای یکی از بوته های باغچه  عطسه کند.

حواسم جایی کنار آفتابگردان ها قدم می زند.تنها دلم مال خودم است.

 همین جا در کف دستم می فشارمش؛

باید کفاف اندوهم را بدهد!

 

 

 

 

کي آمدي؟

 

سپيده گفت، که ديدارمان بهم خورده‌ست

کي آمدي که فقط ياس خانه بو برده‌ست؟

 

شبيه دود‌، مرا ترک گفتي از آن روز

تَرَک سراسر گلدان تشنه را خورده‌ست

 

دل من است‌، كه در مشت توست مي‌بيني

كه برگ تا به كجا دست باد را برده‌ست؟

 

تو لانه‌هاي مرا ديده‌اي‌، نمي‌داني

چقدر چلچله بر شاخسار من مرده‌ست

 

حكايت من و دستان تو حكايت آن

گلايلي‌ست‌، که بر سطح آب پژمرده‌ست

 

به روي پرتو تو چشم! چشم مي‌بندم

نبينم از تن من خنجر تو آزرده‌ست

 

 

 

دانلود آهنگ حماسی عربی (واحه الثوار)در حمایت از بیداری اسلامی عربی

شاعر و خواننده : مرتضی حیدری آل کثیر

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=77655&musicID=84069

در ضمن دوستانی که علاقمند به دریافت (آلبوم عاشورایی هفتادو دو) که با خوانندگی اینجانب به سفارش حوزه ی هنری سازمان تبلیغات اسلامی وارد بازار شده ، هستند؛ می توانند در همین پست کامنت بگذارند.

رونمايي آلبوم صوتي هفتاد و دو تن آذرماه ۸۹

 www.iricap.com/imagegallerylist.asp?id=256

با حضور رئیس دفتر موسیقی حوزه هنری آقای مهدوی

رئیس حوزه هنری جناب آقای مومنی

منتقد موسیقی آقای علینقی

آهنگساز کار آقای رسول رسولی

خواننده و شاعر مرتضی حیدری آل کثیر

 

 


 

 

 

 

 

 

 

یا علی

 

 به نام خدا

 

 

 

 

ماه را

  اگر از دريا بگيرم

دوباره به آسمان خواهم داد!

 

 تكليف

 

اشک می ریزم که آه از سینه ام دیدن کند

گاه باران می رود فانوس را روشن کند

گاه با ید روی دست خاطراتم بشکنم

قاتلی باشم که پیش کشته اش شیون کند

با خیالم می روم یک گوشه می خوابم که شعر

با خیالی تخت ، تک تک واژه ها را تن کند

تا تو از پشت تبسم در بیایی باید آب

فکر یک بستر برای زندگی کردن کند

باد تنها می تواند عابری باشد که صبح

غنچه ها را از خيال گامت آبستن کند

وقتی اینجا تشنه ی خا کند،باران عزیز

با چه امّیدی نخ یک ابر را سوزن کند؟

از کجای شهر می خواهی بگیری سایه را ؟

ماه، تکلیف کدامین خانه را روشن کند

 

 يا علي!